چگونه به خواسته هایتان برسید

چگونه به خواسته هایتان برسید

چکیده :

تو می توانی از هیچ وبا دست خالی شروع کنی واز جایی که امید نداری برایت گشایشی حاصل می شود.      کشیش برنارد بکویث

چگونه به خواسته هایتان برسید؟

 

خیال نکید که رسالت شما در زندگی فقط پول کلان در آوردن یا حل مشکلات دنیا یا راه اندازی شبکه تلویزیون است. ممکن است رسالت شما صرفاً رسیدکی به خانواده تان یا گلکاری باشد. در هر موقعیتی رسالت شما این است که بدانی چه چیزی خوشحال و سرزنده تان می کند، سپس آن را خلق کنید؛ نه اینکه برای خودتان دلیل بیاورید که شانس واقبال داشتن آن را ندارید، یا اینکه خیال کنید اگر چیزی بیشتر از قبل بخواهید حتما‍ آدمی حریص و خودشیفته به حساب می آیید. شما باید دل و جرئت به خرج بدهید و خود واقعی پرنشاط ، شنگول و بی پروایتان را آشکار کنید. خبر خوش این است که برای انجام این کار فقط کافی است تحول ساده در خودتان ایجاد کنید؛ باید برای تغییر و تحول در زندگی تان از "خواستن" به سوی "اراده و عزم راسخ" بروید.
خواستن یعنی اینکه روی مبل لم بدهید و بی خیال مجله ورق بزنید. اراده کردن یعنی از جای خودت بلند شوید،‌ آستین همت را بالا بزنید و به دنبال تحقق رویا هایتان بروید. برای تغییر وتحول در زندگی تان باید کارهایی کنید که هرگز تصور انجام آن را نمی کردید. شما باید غیرممکن ها را هم باور داشته باشید. باید ترس را از خودتان دور کنید و به انجام کارهایی که برایتان زیاد راحت نیست ،عادت کنید. تا کنون هر کار که دلتان خواسته ، انجام داده اید تا به این مرحله از زندگی رسیده اید. اگر از وضعیت فعلی خودتان راضی نیستید، معلوم است که باید زندگی تان را متحول کنید. اگر می خواهید زندگی رویایی تان را داشته باشید، باید کارهایی را انجام دهید که هرگز نکرده اید.
شما باید شکرگزار باشید و اراده کنید که با تمام قوا پیش بروید. باید عظمت خودتان را به دنیا نشان بدهید. اصل مطلب این است.
ما به افرادی باهوش، خوش طینت و خلاق وسرشار از ذوق وشوق و دوست داشتنی نیاز داریم که خودشان، دیگران و کائنات را دست کم نگیرند.
*برای رسیدن به خواسته ها باید روی ضمیرناخودآگاه خود کار کنید. ضمیرخودآگاه شما خیال می کند همه چیز را تحت کنترل دارد، در صورتی که این طور نیست. ضمیرناخودآگاه شما خیال می کند هیچ موردی را تحت کنترل ندارد، در اصل همه چیز را تحت کنترل دارد. مهم نیست که چه خواسته ای دارید، وقتی باور شما در ضمیر ناخودآگاهتان این باشد که رسیدن به خواسته ها مایه دردسر وتقریباً امری محال است، 1) به خواسته هایتان نمی رسید  2) اگر هم با تلاش و تقلا به آن برسید، مثل آبی باریکی خواهد بود که سرانجام همین آب باریک هم قطع خواهد شد. پس اول باید باورهای دست و پاگیر را از ضمیر ناخودآگاهت بیرون بیندازی و باورهایی تازه، امیدبخش و عالی را جایگزین آنها کنید. شما باید طعم آنچه را در زندگی دوست دارید ، بچشید.
*زمانی که می خواهید زندگی تان را متحول کنید، اگر در این دگرگونی و شفافیت ذهنی با خدا هم مسیر باشید ، روند کار شما به مراتب آسان تر خواهد بود. همه ما به قدرت بیکران الهی متصل هستیم ولی بیشتر ما، فقط از مقدار کمی از این قدرت استفاده می کنیم. وجود ما سرشار از  انرژی الهی است.
 *برای رسیدن به خواسته هایمان باید در لحظه حضور داشته باشید، اگر افسرده هستید در گذشته زندگی می کنید، اگر مضطرب هستید، در آینده زندگی می کنید. اگر آرام هستید در زمان حال زندگی می کنید.
خداوند آموزگارانی تمام عیار در اختیار ما گذاشته است. به عنوان مثال، حیوانات. آنها همیشه در زمان حال زندگی می کنند، غم گذشته را نمی خورند، نگران آینده هم نیستند.
کودکان هم راهنماهای خوبی برای مان هستند. آنها به قدری درگیر بازی و سرگرمی و نقاشی می شوند که خوردن و خوابیدن را فراموش می کنند. کودکان یاد نگرفته اند نگران بقیه مردم باشند یا مثلاً حسرت همسایه بغل دستی خود را بخورند که مثل او استعداد نقاشی با انگشت را ندارد! آنها در لحظه زندگی می کنند. خوشی در لحظه وجود دارد .والسلام.  
*درک و برداشت از خود به باغ وحش می ماند و دنیایی بلبشو است. ما بیشتر اوقات وقت خود را تلف می کنیم و مدام بین درک و برداشت های متضاد در مورد خودمان که مثلاً لحظه ای خود را در اوج جلال و جبروت می بینیم و لحظه ای که ترس بر ما غلبه می کند خود را کاملاً ناتوان، بی عرضه، تنبل یا وحشتناک تلقی می کنیم، ما مدام خود را شکنجه می کنیم. چرا؟ اگر بتوانیم عظمت و شکوه خود را ببینیم، چرا وقت گرانبهای خود را روی گزینه مخالفش صرف کنیم؟ چقدر زندگی پر شکوه و پربار می شود اگر عظمت و جلال و جبروت خود را بپذیریم. باور به اینکه ما معرکه هستیم به سادگی باور به این است که یک غول بی شاخ و دم هستیم. حالا که باور به هر دو به یک اندازه انرژی و توجه می طلبد، پس چرا بخش فلاکت بار آن را انتخاب کنیم؟

 

                            این مقاله خلاصه ای از کتاب" تو کله خر هستی برو پیش موفق می شوی" اثر جین سینسرو است.

  • 21 فروردين 1398
  • 563
  • 0

امتیاز شما به این مطلب

تعداد امتیازها: 1

نظرات کاربران

شما هم میتوانید نظر خود را در رابطه با این مطلب برای ما ارسال نمایید.

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

مطالب مرتبط

اگر میخواهید آخرین پیشنهادات ما را در ایمیل شخصی خود دریافت کنید در خبرنامه ما عضو شوید.

Tracking ID:UA-117507657-1 /uploads/ticket/analytics.jpg